دروغ خودش جهنم است

:: دروغ خودش جهنم است

دروغ خودش جهنم است اگرشماعمیق شویدمتوجه می شویدکه همین الان دروغ آتش است به محض اینکه آدم دروغ می گویدنظام فکری اش به هم می خوردوتمرکزحواسش راازدست می دهدوکم حافظه می شودوهزارعیب روانی پیدامی کند

آدم های دروغگوازسلامت فکربرخوردارنیستندتمرکزحواس که عامل خلاقیت است درآنهاازبین می رودچون آدم دروغگواضطراب داردچون می داندکه دروغ خوب نیست ودلش هم نمی خواهدکه فاش بشودوهردروغ آدم رابه دروغ دیگری می کشاندویک دوتادروغ انسان که فاش شدهویت او زیرسوال می رودهیچ چیز بدترازاین نیست که وقتی انسان حرفی می زندمردم نگاه کنندکه این آقاراست می گویدیادروغ ،هیچ چیز بهترازاین نیست که وقتی آدم حرفی زدهمه بگوینداین آقاوقتی حرفی زدراست است؛ بنابراین شخصیت اجتماعی انسان وحضورآدم درجامعه به هم می خوردواین ادامه پیدا می کندتاقیامت وبه شکلهای دیگری ظهورپیدامی کندواینطورنیست که شمارابه خاطردروغ مجازات کنندبلکه خوداین دروغ مجازات شماست

استاد حسین الهی قمشه ای

منبع : تدبیرسلیمدروغ خودش جهنم است
برچسب ها : دروغ ,حرفی ,انسان ,خودش جهنم ,دروغ خودش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

:: تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

حافظ

منبع : تدبیرسلیمتا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
برچسب ها : رمزی نشنوی ,پرده رمزی ,نگردی آشنا

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

:: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

حافظ

منبع : تدبیرسلیمنوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
برچسب ها : باشی ,خوشدل باشی

مبارک بادت اين سال و همه سال

:: مبارک بادت اين سال و همه سال

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

سعدی

منبع : تدبیرسلیممبارک بادت اين سال و همه سال
برچسب ها : بادت ,مبارک بادت

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

:: درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند
حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد
علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند
بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط
ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند
يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست
كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند
  به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري
جواب داد كه آزادگان، تهي دستند

سعدی

منبع : تدبیرسلیمدرخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
برچسب ها : درخت ,بلبلان مستند ,غنچه برآورد ,درخت غنچه

دنيا همانند شمشير دولب است

:: دنيا همانند شمشير دولب است

دنيا همانند شمشير دولب است؛ هم مي‌تواند وسيله‌اي براي سعادت ما باشد، هم وسيله‌اي براي سقوط؛ سقوط و سعادتي که حد و مرزي ندارد. اگر انسان با دنیا معامله صحيح و خداپسندی داشته باشد، اگر به گونه‌ای با دنیا ارتباط داشته باشد که خداوند دنيا را براي آن خلق کرده است، آن قدر ترقي مي‌کند که هيچ منجم و رياضي‌داني نمی‌تواند آن را به حساب بیاورد، و البته سقوطش نیز همين‌گونه است. امروز در دنيا و حتی برخی کشورهاي اسلامي کسانی ديده مي‌شوند که از هر سگ و کفتاري بدترند. سقوط این‌ها قابل اندازه‌گیری نیست و با هيچ عددي نمي‌شود پستي اين‌ها را نشان داد. معجزه خلقت، وجود انسان است؛ خداوند چه چيزي آفريده است؟! اين جنس دو پا تا کجا مي‌تواند ترقي کند، و تا چه حد مي‌تواند تنزل کند! اختيارش در دست خودش است.

شاید برخی خیال کنند که اهل دنيا کسانی هستند که به نعمت‌های دنیا متنعم‌اند، در صورتي که اين‌گونه نيست. منظور از اهل دنیا کساني است که هدف‌شان دنيا شده است، اگرچه به دنیا نرسند. ممکن است کسی تهي‌دست، بدبخت و بيچاره باشد ولي از اهل دنيا به شمار رود. اهل دنیا کسانی هستند که غير از لذت دنيا چیزی نمي‌خواهند. حتی ممکن است به آن نرسند، ولی از آن‌جایی که نگاه‌شان به دنيا نگاه اصيل و استقلالي است، اهل دنیا هستند. هم‌چنین ممکن است کساني متنعم در نعمت‌هاي دنيا باشند و در عین حال مقامات عالي آخرتي نیز داشته باشند. حضرت سليمان یک نمونه از آن‌هاست. قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي؛[4] خداوند می‌فرماید: سلیمان گفت: خدايا به من سلطنتي بده که نظيرش در عالم وجود نداشته باشد. خدا اين سلطنت را به او داد و همه چیز، جن، انس، باد و باران در اختيارش بود. اين در دنيا؛ در آخرت نیز يکي از انبياي الهي است و از بزرگ‌ترين مقامات اخروي هم بهره‌مند است.

 گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي   

منبع سایت حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي
 

منبع : تدبیرسلیمدنيا همانند شمشير دولب است
برچسب ها : دنيا ,ممکن ,حضرت ,است، ,خداوند ,مي‌تواند ,حضرت آيت‌الله ,وسيله‌اي براي ,شمشير دولب ,همانند شمشير ,دنيا همانند ,دنيا همانند شمشير

در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد

:: در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد

ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
ميسوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد

مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم وميخوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد

من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد

خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد

يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد

موي تو و تسبيح شيخم ، بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد

بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

رحیم معینی کرمانشاهی

منبع : تدبیرسلیمدر صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد
برچسب ها : بايد ,چنين ,چنين بايد ,فرزانه چنين

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

:: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد

حافظ

منبع : تدبیرسلیمخوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
برچسب ها : نباشد ,گوهر نباشد ,خوشتر نباشد

من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها

:: من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها

هرزه پو

ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها

من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها

زرنگي، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت

رفيقان را زپا افكندن و گردن فرازيها

تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري

بنازم همت والاي باز و، بي نيازيها

به ميداني كه مي بندد پاي شهسواران را

تو طفل هرزه پو، بايد كني اين تركتازيها

تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غير از اين حاصل

من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها

رحیم معینی کرمانشاهی

منبع : تدبیرسلیممن يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها
برچسب ها : نيرنگ بازيها ,يكرنگ بيزارم،